
سال ۱۳۴۸ - عکس دستجمعی دانشآموزان - مدرسه ۲۵ شهريور روستاي بالاروچ - الموت
پي نوشت: امروز كه داشتم وبلاگ تادانه "يوسف عليخاني"، نويسنده پركار و صاحب قلم الموتي را مرور ميكردم، به اين عكس و چند عكس قدیمی ديگر در پست جديد وبلاگش برخوردم با عنوان؛ "چگونه الموتي شدم؟" كه حكايت معلمي است خراساني به نام "وثوق" كه در سال ۱۳۴۶ به عنوان سرباز معلم به الموت آمده و با استخدام در آموزش و پرورش همانجا مانده و ازدواج كرده است. شايد علاقهام به "يوسف" بهانهاي شد كه هم اين عكس قديمي را به عنوان پست جديد وبلاگ كار كنم و هم، اينگونه لينكي به مطلب جديد اين نويسنده بيادعا، اما صاحب سبك و قلم همشهري داده باشم.
رضا شیخ محمدی، دوست عزيز و هنرمند گرانمايه قزويني كه چند سالي است رحل اقامت در قم افكنده است و پيش از اين در باره او چند خطي نوشتهام، از سر لطف و محبت، چهار اثر تصویری مربوط به برخي از رخدادهاي سياسي سالهاي دور و نزديك قزوين را برايم فرستاده است. به نظرم آمد در اولين گام براي آشنايي بسياري از دوستان خواننده وبلاگ كه جواناني هستند كه در آن سالها تازه پا به عرصه حيات نهاده و مقطع بسيار حساس دهه ۶۰ را از نزديك لمس نكردهاند و طبعاً علاقهمند دانستن رخدادها و وقايع آن دوران به ويژه در حوزه سياست هستند، به مرور آثار «رضا» را كه از مجموعهي شخصي ايشان است، منتشر كنم.
اميدوارم اين آثار ارزشمند كه بسادگي امكان دسترسی به آنها و یا مشاهده و بررسيشان برای همگان فراهم نيست، مورد استفاده دوستان علاقهمند قرار گرفته و اين گام، فتحبابي شود كه ديگر عزيزاني هم كه آثار تصویری اعم از عكس يا فيلم از تاريخ معاصر قزوين و قزوينيان در اختيار دارند، بزرگواري كنند و در گامي كه براي بازشناسي تاريخ اين ديار برداشته شده است، بنده را همراهي كنند.
ادامه مطلب
در سال ۱۲۹۶ شمسی اولین رييس بلديه (شهردار) قزوین توسط وزارت داخله (كشور) برگزیده شد. حاج میرزاحسین صالحی شهیدی ملقب به صدر العلما، نخستین شهردار قزوین، زمانی به اين سمت منصوب شد که انجمن بلدیه ، آهی در بساط نداشت و چون بودجهاي نبود تا كاري براي عمران و آباداني و توسعه شهر صورت پذيرد. مرحوم صدر العما، پس از چند ماه رياست بلديه كهن شهر قزوين، عطاي شهرداري را به لقايش بخشيد و از اين سمت كناره گيري كرد. پس از كنارهگيري وي، چند ماهي شهرداري نو بنياد، متولي مشخصي نداشت تا سرانجام، ميرزا حسين شيخ اسلامي، معروف به رييس المجاهدين، از طرف وزارت داخله به عنوان دومين رييس بلديه قزوين منصوب شد.
مرحوم حاج ميرزا حسين صالحي شهيدي فرزند آقاميرزا علي اكبر، ملقب به صدر العلماء در سال 1245 شمسي ديده به جهان گشود. وي پس از دوران كودكي در مدرسه اعلا جد حاج محمد صالح به تحصيل مقدمات عربي و سطوح پرداخت. بعد از فراگرفتن سطوح به عتبات رفت و به آموختن اصول حكمت و فقه و رياضيات همت گماشت، ولي مدت زيادي آنجا توقف نكرد و به قزوين آمد و در مدرسه صالحيه به تدريس مشغول شد.
ادامه مطلب

۲۹ خرداد سال ۱۳۵۹- قم- مقابل حرم مطهر خانم فاطمه معصومه (س)
ایستاده از راست: محمد درافشانی - من - شهید علی یارمحمدی
نام دوست نشسته را هم فراموش کرده ام.
ادامه مطلب
شهيد علی میهن دوست در سال ۱۳۲۴ در یک خانواده مذهبی در قزوین به دنیا آمد و تنها فرزند خانواده بود. در دوران دبیرستان، مدتی در انجمن ضد بهاييت فعاليت داشت و در همان اوقات، با كتابهاي مهندس بازرگان آشنايي پيدا كرد.
پس از پايان دورهي متوسطه، به تهران رفت و در دانشكدهي فني دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد. در نيمهي دوم سال ۱۳۴۴ توسط ناصر صادق به جلسات مطالعاتي سازمان مجاهدين خلق جذب گرديد و در سال ۱۳۴۵ عضو تشكيلات شد. در سال ۱۳۴۸، همزمان با تشكيل گروه ايدئولوژي، به عنوان عضو فعال اين گروه، مسووليت نگارش تكامل - كتاب دوم ايدئولوژي- را بر عهده گرفت. ميهن دوست در سال ۱۳۴۹ وارد كادر مركزي سازمان شد و چندي هم مسووليت شاخههاي اصفهان و مشهد را عهدهدار بود.
ادامه مطلب

31 خرداد 1344 سفر رسمی محمد رضا پهلوی و فرح به روسیه
لئونيد برژنف، رهبر شوروي از آنان در فرودگاه مسكو استقبال ميكند

تصويري از دورنماي امامزاده حسين (ع) قزوين - سال ۱۳۰۰خورشيدي
پي نوشت؛ ۸۶ سال پس از گرفتن اين تصوير، تاكنون اقدامي جدي براي توسعه اين امامزاده و محيط پيرامون آن، بويژه احداث زائرسرا، كتابخانه، پاركينگ و ... به عمل نيامده است. شايد اين نمونهاي از واقعيتهاي تلخي است كه بر مردم اين ديار از سوء و ضعف مفرط مديريتها در همه سالهاي گذشته رفته است.

فلك كردن يك كودك در بازار در عهد قاجاريه!
شرح عكس: عكس در حدود سال 1880 ميلادي و در زمان پادشاهي ناصرالدين شاه قاجار ، توسط آنتوان سورگين، عكاس ارمني گرفته شده است.
پی نوشت: اين نوع تنبيه تا سالهای منتهی به انقلاب حتی در مدارس دولتی امری رايج بود. در اوايل دهه ۵۰ که در مدرسه ابتدايی رزبان قزوين درس میخواندم، نمونههايی از اجرای اين شيوه غيرانساني از تنبيه فيزيكي دانشآموزان، که اصطلاحاْ به آن «فلک کردن» میگفتند را از نزديک شاهد بودم. در اين تنبيه، به فراخور مجازات!! تعيين شده توسط ريس يا ناظم مدرسه، دانش آموز بينوا را در حياط دبستان (فرق نميكرد پاييز يا زمستان) و در جمع دانشآموزانی که جيکشان هم از ترس درنمیآمد، بر روی نيمکتی میخواباندند و با ترکه چوب نازكي كه از قبل خيس شده بود، بر کف پاهای برهنهاش مینواختند. در يکی از اين فلککردنها، دوستی از جمع همکلاسیهای ما را تنها بخاطر يک شيطنت کودکانه، آنهم كشيدن عكسي كاريكاتورگونه از چهرهاي كه اصلاً مشخص نبود كيست،۵۰ ضربه با ترکه بر کف پايش زدند که ديگر از اين غلطها!! نكند. بينوا با جراحاتي كه بر پاهايش وارد شده بود و بعد تاولهاي ناشي از اجراي احكامي اينچنين وحشيانه، تا مدتها حتی نمیتوانست راه برود. خدايش بيامرزاد او را که چند سال پيش در جريان حادثهای به ديار باقي شتافت.
مدتی است یک حس غریب و نوستالژیک مرا به بازخوانی دفتر خاطراتم در سال های دههي شصت کشانده است. حکایت وقایع، اتفاقات و رویدادهایی در حوزه سیاست که بسیاری از آنها هنوز هم شاید قابلیت انتشار نداشته باشند. دیشب که داشتم وقایع سال ۱۳۶۱ را مرور می کردم به ماجرای شلاق خوردن «سوسن» خواننده معروف ترانههای کوچه بازاری سالهای قبل از انقلاب در قزوین برخوردم. حکایتی که شرحش شنیدنی (و البته خواندني) است...
شمس الملوک حمیدی معروف به "سوسن" از خوانندگان معروف كافههاي لاله زار تهران كه در چند فيلمفارسي قبل از انقلاب نيز ايفاي نقش كرد، پس از پيروزي انقلاب در ایران ماند. او هنگامي كه در سال ۱۳۶۱قصد داشت به همراه دو تن از دوستانش از جمله، عباس قادری (برادر ایرج قادری/بازیگر و کارگردان معروف سینما) برای یک مسافرت چند روزه عازم شمال کشور شود در جاده قزوین - رشت توسط پاسداران کمیته مستقر در آقابابا بازداشت شد.
ادامه مطلب

سال۱۳۴۹ - شیخ قدرت علیخانی در جمع بازاریان قزوین
جمعي كه در جريان مبارزات قبل از انقلاب تاثير قابل توجهي در قزوين برجاي گذاشت
عکس در منزل مرحوم حجت الاسلام سید فضلاله شهاب(نفر ايستاده سمت چپ) گرفته شده است.

مجاهدین گیلانی که به فرماندهی یپرم خان ارمنی در فروردین سال ۱۲۸۸ قزوین را به تصرف خود درآوردند.
« برشی از تاریخ مشروطه »
در آغاز سال ۱۲۸۸ خورشیدی، هر چند كه گلوله هاى توپ نيروهاى دولتى كام تبريزيان را تلخ كرد، اما خبر پيروزى مجاهدين گيلانی به فرماندهى يپرم خان ارمنى كه پس از زد و خوردى خونين، شهر قزوين را تصرف كردند، مسرت بخش بود.
نبض انقلاب اكنون در تبريز و قزوين مى تپيد كه در يكى ستارخان و باقرخان با مشتى مردم گرسنه و سركوب شده پايدارى مى كرد و در ديگرى يپرم خان و سردار محيى و سپهدار تنكابنى به همراه گروهى از مردم جان بر كف نهاده پيشروى مى كرد... سرانجام اين نبرد تاريخى در ۲۴ تيرماه با تسليم لياخوف و بامداد روز بعد با پناهنده شدن محمدعلى شاه و همسر و نزديكانش به سفارت روسيه در زرگنده تهران به سود انقلابيون پايان پذيرفت.

تصویری قدیمی از شعبه مرکزی بانک ملی در قزوین
خیابان طالقانی (شاه سابق) سال ۱۳۱۷

در نخستين آموزشهاي ارايه شده به عناصر ديپلمات در وزارت امورخارجه، به ماموران سياسي جمهوري اسلامي ايران تفهيم ميشود كه در روابط و آداب تشريفات ديپلماتيك در ملاقاتها و ديدارهاي دو يا چند جانبه (اعم از رسمي يا غير رسمي) با مقامات و ماموران سياسي خارجي و يا شركت در نشستهاي بين المللي به محض مشاهده اقدامي از سوي طرف مقابل در عدم رعايت اصول پذيرفته شده، سياستها و مباني ارزشي جمهوري اسلامي ايران يا هر عملي كه مغاير با مناسبات دو جانبه باشد، ديپلماتهاي ايراني بايد بلافاصله اجلاس يا ملاقات را ترك و به صورت رسمي و كتبي مراتب اعتراض خود را به طرف مقابل اعلام نمايند. يكي از اين موارد، بكارگيري از عناوين مجعول در باره خليج فارس است.
حال سوال اينجاست، آقاي محمود احمدينژاد به عنوان رييس جمهور ايران چگونه بديهيترين دستورالعمل ابلاغي دستگاه ديپلماسي كشور به ماموران سياسي در اين باره را به يكباره ناديده گرفته و در اجلاسي شركت جسته است كه زير عنوان جعلي و دروغين "خليج عربي" (يا بزعم برخي "خليج") تشكيل يافته است. آيا اين حضور در عرف روابط ديپلماتيك به معناي برسميت شناختن عناوين جعلي براي خليج هميشه فارس از سوي بالاترين مقام اجرايي كشور تلقي نميگردد؟

در عكس برجاي مانده در تاريخ از نمايندگان ملت در اولين دوره مجلس شوراي ملي، وكلاي مردم قزوين؛ مرحوم آقا ميرحسين طبيب (رديف دوم از پايين- نفر چهارم از چپ) و مرحوم آقا سيد حسين شهيدي (رديف دوم از پايين- نفر هفتم از چپ) به چشم ميخورند.
براي مشاهده تصوير در ابعاد بزرگتر، اينجا را كليك كنيد.
منبع سند: سايت مورخ معاصر، عبداله شهبازي
امروز كه فرصتي يافتم تا فارغ از درس و بحث و ...، اندكي در ويلاي استاد كلانتري در "هيو" استراحتي كنم، خبر رسيد كه؛ سيمين بهبهاني هم رفت! از اين خبر سخت آزرده خاطر شدم. استاد كه تغيير حالت چهره و نگراني آشكار مرا ديد، پرسيد؛ اتفاقي افتاده؟ به ناچار حكايت خبر را بازگفتم. بيتاب شد و با كهولت سن، شانه هايش به لرزه افتاد و ديدم كه اشك، گونه هاي به چين نشستهاش را چه سيراب میكرد... پيرمرد برايم از غزلهاي ناب بانوی بزرگ شهر پارسی گفت و خاطراتش. در اين ميان، خوشبختانه ساعتي بعد خبری ديگر آمد، كه؛ مرگ شاعره غزل پرداز و نامدار ايران زمين، شايعهاي بيش نبوده و ايشان در صحت و سلامت هستند. شنيدم كه خانم بهبهاني در واكنش به اين شايعه ناجوانمردانه هم گفتهاند كه؛ «با حلوا حلوا کردن که دهان شيرين نمیشود. من زنده هستم و مرگ هم حق است و پيوستن به حق.»
با آرزوي سلامتي روزافزون براي بانوي بي همتاي غزل پارسي كه اينك مرز ۸۰ سالگي را هم درنورديده اند، قطعه زيباي "چه پاي سختي فشردهام" ایشان را به همه آناني كه به شعر و ادب پارسي عشق و ارادتي خاص ميورزند، تقديم ميدارم؛
ادامه مطلب
زنده یاد عارف قزوینی که در سالهای آخر عمر به سختی در همدان روزگار می گذرانيده، در نامه ای به دوست دیرینش، محمد رضا هزار، شرح این زندگی تلخ را بازگفته است. در دورانی که بسیاری از این شاعر آزادیخواه و پرآوازه قزوینی تنها نامی شنیده اند و شاید چند تصنیف و شعری، این نامه را تقدیم همشهریانی می کنم که به دیار خود و شخصیت هایش هماره عشق می ورزند:
"آریالای محمدرضا خان، من ایرانی پاک و بی آلایش هستم که به هیچ چیز جز وطنم علاقه ندارم، من کسی هستم که آرزو می کنم در خاکستر درون حمام بخوابم، ولی ملتم شریف و بزرگوار و مملکتم آباد باشد. من اگر علاقه به خودم داشتم کارم به اینجا نمی کشید که با سه تا سگ و یک زن بدبخت که کارهای داخلی و خارجی مرا تنها او بایستی اداره کند در یک گوشه همدان به سختی روزگار بگذرانم....
ادامه مطلب

نيروهای متجاوز روسی در قزوين - سال ۱۹۴۱
اين عكس در پاييز سال ۱۳۲۰ توسط عكاس ارتش متجاوز روسيه در خيابان پهلوي (سابق) قزوين و در جوار مغازه شيريني فروشي مرحوم علي اكبر قنادزاده برداشته شده است. تعطيلي مغازه ها ناشي از اعتصاب اعتراض آميز بازاريان قزويني نسبت به برخوردهاي ددمنشانه متجاوزان روسي با شهروندان و غارت شب هنگام مغازه ها توسط سربازان روس بوده است.

امامزاده حسین قزوین در عهد قاجاریه
عكاس: نامشخص
اين عكس از آلبوم تاريخچه عكاسي ايران كه توسط بهمن جلالي گرداوري شده اخذ شده است.
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده شب مي كشم
چراغهاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است.
فروغ فرخزاد
با كودتاي رضاخان ميرپنج در سوم اسفند سال ۱۲۹۹ خورشيدي، سيد ضياء طباطبايي كه براساس طرح انگليسيها به رييس الوزرايي رسيده بود تلاش كرد تا در اداره كشور، منتخبان خود را در رأس کارهاي مهم و ولايات (استانها) بگمارد. شايد به همين خاطر هم بود كه بسياري از نظاميان و قزاقان فعال در كودتا در اين امر به كار گرفته شدند. قزوين از جمله مناطقي بود که از لحاظ امنيتي، هم براي انگليسيها و هم براي كودتاگران از اهميت ويژهاي برخوردار بود. از سويي اين شهر، مرکز طراحي كودتا و نقطه حرکت کودتاگران بود و از سوي ديگر دروازه شمال کشور و نيروهاي آماده ميرزا کوچک خان که براي تهرانيان، چنگ و دندان نشان ميدادند.
نيروهاي انگليسي نيز که به دنبال انقلاب بلشويکي در روسيه در سطح كشور پراکنده شده بودند براي قزوين، به عنوان دروازه ورود كمونيسم به ايران، اهميت فراواني قائل بودند. بدين لحاظ حضور فردي خودي را براي اين شهر مناسبتر ميدانستند. وي فردي بود به نام کلنل منوچهر خان.
ادامه مطلب
ديشب داشتم خاطرات ابوالحسن عميدي نوري، از روزنامهنگاران معروف و ذينفوذ قبل از انقلاب كه مدتي هم به وكالت دادگستري اشتغال داشت را مطالعه ميكردم. عميدي نوري از آن رو كه سالها در عرصه سياست ايران حضوري فعال داشت و از بسياري از واقعيتهاي پشت پرده رژيم پهلوي آگاه بود، در مجموعه خاطراتش كه تحت عنوان "يادداشتهاي يك روزنامه نگار" منتشر گرديده، به خوبي اين حقايق را برملا ساخته است.
او كه مالك اراضي كشاورزي در روستاي ليا - مكان فعلي شهرك صنعتي - بود، هرازگاهي براي سركشي به وضعيت كشاورزياش و تمشيت امور، سري به قزوين ميزد و از اين جهت، خاطرات ايشان به ويژه آن بخشي كه به موضوعاتي چون؛ حضور اسراييلي ها در قزوين، انهدام شبكه آبرساني سنتي دشت قزوين، تاسيس سازمان عمران قزوين، اصلاحات ارضي و پي آمدهاي آن و .... ميپردازد، حاوي اطلاعات ناب، شنيدني و قابل توجهي از آن سالهاست. در بخشي از خاطرات عميدي نوري كه يادداشت هاي روزانه دوم آبانماه سال ۵۶ او را در بر ميگيرد، آمده است؛
ادامه مطلب

